پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۵

دلا تا چند با خود دوست بودن

گرت مغز است تا کی پوست بودن

چو با او بایدت بی خویشتن شو

که این بی خویشیت با اوست بودن

قیامت چیست بیرون رفتن از خود

بهشت سرمدی با دوست بودن

چه گیری انس با نفس بهیمی

خطا با هم دم بد خوست بودن

نزاری را سر باز آمدن نیست

به خود بی خود بود نیکوست بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
  2. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
  3. شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن
  4. شمارهٔ ۹۸۰چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
  5. شمارهٔ ۹۸۱ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
  6. شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
  7. شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
  8. شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.