پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۳

مرا به فخر بود طوق فقر در گردن

خطا بود به نعیم خسان طمع کردن

ز لحم خوک غذا ساختن بسی بهتر

که جان و تن به طعام یتیم پروردن

به گلخن از پی نان ریزه راستی به از آن

به ظلم طاق و رواق از فلک برآوردن

ز بار فاقه تن آزده باش و دل خسته

روا مدار کسی را زخود بیازردن

محاسب دگرانی به وقت داد و ستد

حساب کن که چه خواهی برای خود بردن

بس است مظلمه ی بی گناه مورچه ای

کجا بری به شتروار بار بر گردن

دل از حیات مجازی برآر از آن اندیش

که عاقبت به ضرورت ببایدت مردن

به آب توبه برآورنزاریا غسلی

بشوی دست ز دردی که خشک شد در دَن

به می مناز که حلقت زمانه چون انگور

به دست حادثه ناگه بخواهد افشردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن
  2. شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن
  3. شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
  4. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
  5. شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن
  6. شمارهٔ ۹۸۰چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
  7. شمارهٔ ۹۸۱ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
  8. شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.