پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۹

مبارک است ملاقات دوستان کردن

به روی هم دم خود بامداد می خوردن

شراب بستدن و بی مکاس نوشیدن

نه عذر و دفع و فریب و بهانه آوردن

ز روزگار برآسودن و نه خود ز کسی

نه نیز هیچ کس از خویشتن بیازدن

نیاز کردن و پوزش نمودن از سر شوق

طرب نمودن و فرش نشاط گستردن

غذای روح به احکام عشق و مهر و می است

خوش است جان به می و مهر دوست پروردن

برون شدن ز خودیِ خود از ره تسلیم

به مقتدای به حق لازم است بسپردن

سر نیاز چو آدم به عذر و عجز بنه

که چون بلیس تکبر خطا بود کردن

نزاریا سر تسلیم نه به حکم قضا

که معتقد به کمند رضا دهد گردن

ز روی آینه ی خاطرت به صیقل می

علی الضروره بباید غبار بستردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۱به گدایان نرسد شاه سواری کردن
  2. شمارهٔ ۹۷۲ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
  3. شمارهٔ ۹۷۳مرا به فخر بود طوق فقر در گردن
  4. شمارهٔ ۹۷۴صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن
  5. شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن
  6. شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن
  7. شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
  8. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.