پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۷

توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن

باش گو چون رگ جان خون رزم در گردن

باده گر رنگ جگر دارد جان پرورم است

کار من چیست جگر خوردن جان پروردن

من اگر خون نخورم از رگ جان و دهنش

از لب جام به جز خون چه توانم خوردن

عاشقی پیشه ی من بود وگر تازه کنم

بدعتی نیست که خواهم به جهان آوردن

زخم عشق است کزو مرهم جان ساخته اند

پس از این زخم به صد جان نتوان آزردن

علم و فضل و خرد و عقل ندانم که به عشق

هیچ درمان دگر نیست به جز بسپردن

شاه فرمود در اثنای حدیثی که بگوی

توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن

بنده هم از ره الناسُ علی دین ملوک

بو که این توبه تواند به قیامت بردن

چند گویند نزاری دل و دین داد به درد

منم و دّردی درد ار نبود می دردَن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۹مبارک است ملاقات دوستان کردن
  2. شمارهٔ ۹۷۰نخواهم هرگز از می توبه کردن
  3. شمارهٔ ۹۷۱به گدایان نرسد شاه سواری کردن
  4. شمارهٔ ۹۷۲ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
  5. شمارهٔ ۹۷۳مرا به فخر بود طوق فقر در گردن
  6. شمارهٔ ۹۷۴صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن
  7. شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن
  8. شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.