پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۰

چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن

که راست طاقتِ چندین به صبر بنشستن

اگر ز مطرب و می‌خانه توبه دادندم

هنوز توبه نکردم ز توبه بشکستن

گدایِ کویِ خراباتیان بُدن به‌ از آنک

به عنف سلطنتی کردن و دلی خستن

به مذهبِ من اگر عارفی تفاوت نیست

ردا فکندن و زنّار بر میان بستن

کمالِ اهلِ تصوّف به چیست می‌دانی

به معرفت، نه به برجستن و فرو جستن

نتیجه ای ز کراماتِ اولیا آن است

که هم چو مریمِ دوشیزه‌اند آبستن

نزاریا چه کنی قصه چاره چیست همین

ز خویشتن ببریدن به دوست پیوستن

گرت مقامِ قرار آرزو کند باید

ز استحالتِ دنیا و آخرت رستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۲تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن
  2. شمارهٔ ۹۶۳ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن
  3. شمارهٔ ۹۶۴ای آرزوی جانم در پای تو افتادن
  4. شمارهٔ ۹۶۵نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
  5. شمارهٔ ۹۶۶تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن
  6. شمارهٔ ۹۶۷توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
  7. شمارهٔ ۹۶۸ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن
  8. شمارهٔ ۹۶۹مبارک است ملاقات دوستان کردن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.