پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۷

بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان

قلندری چو بگفتی چه حاجت است بیان

ز دستِ ساقیِ وحدت بنوش باده شوق

ز خویشتن به در آی و عیان ببین به عیان

گرت به بت‌کده خواند کمر زدین بگشای

ورت به کفر اشارت کند ببند میان

که گر گناه به فرمان کنی بود طاعت

و گر خلاف کنی طاعتت بود عصیان

تو تا برون نروی پاک در نیاید دوست

مکن به شرکتِ خویش این یگانگی به زیان

تو دور می‌روی و او بسی قریب‌ترست

هزار بار به جانِ تو از رگِ شریان

به ترّهات مکن التفات زان که بود

چو خشت بر سرِ دریا حدیثِ بی‌بنیان

به جز کلامِ محقّق دگر محال و مجاز

به جز هدایتِ مولا دگر همه هذیان

نزاریا تو پس آن گه تمام مست شوی

که نیم‌جرعه به کامت رسد ز جامِ کیان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
  2. شمارهٔ ۹۶۰چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
  3. شمارهٔ ۹۶۱یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
  4. شمارهٔ ۹۶۲تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن
  5. شمارهٔ ۹۶۳ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن
  6. شمارهٔ ۹۶۴ای آرزوی جانم در پای تو افتادن
  7. شمارهٔ ۹۶۵نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
  8. شمارهٔ ۹۶۶تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.