پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان

رحم کن آخر دمی بر دلِ بی‌چارگان

بس که کشیدم ستم از ظلماتِ فراق

چند کند احتمال جورِ ستم‌کارگان

تا ز برت رفته‌ام از نمِ خونِ سرشک

خشک نشد هرگزم صفحه رخ‌سارگان

خسته‌دلی ناصبور دارم و دانم که نیست

در رهِ عشق احتمال کارِ سبک‌سارگان

نعره زنم تا به روز از غم هجران چنانک

خیره بمانند شب مجمع سیّارگان

با همه دردِ فراق با همه ضعفِ دماغ

هیچ نمی‌گیردم طعنه ی نظّارگان

یاد نزاری مکن تا چه گشاید ازو

نه که نداری دگر هم چو وی از یارگان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان
  2. شمارهٔ ۹۵۶چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
  3. شمارهٔ ۹۵۷بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
  4. شمارهٔ ۹۵۸کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
  5. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
  6. شمارهٔ ۹۶۰چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
  7. شمارهٔ ۹۶۱یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
  8. شمارهٔ ۹۶۲تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.