پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۲

وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان

کون و مکان درکشید موجِ غمِ عاشقان

غلغلِ اِستبشرُوا در ملکوت اوفتاد

باز نهان شد عیان آن صنمِ عاشقان

عشق به دستِ ازل تا به دوامِ ابد

بر فلکِ مستقیم زد علمِ عاشقان

چون متحرّک شود موکبِ رایاتِ عشق

روحِ امین سر نهد در قدمِ عاشقان

محرم اگر نیستی پای درین ره منه

از سرِ عَمیا مرو در حرمِ عشاقان

برگذر از ما و من بیش و کم خود مبین

زان که کم و بیش نیست بیش و کمِ عاشقان

رنگ دو رنگی مکن کز ازل استادِ کار

سکّه ی وحدت نهاد بر درمِ عاشقان

آینه ی آهنین صورتِ کج‌بین بود

سینه ی یک دیگرست جامِ جمِ عاشقان

کلکِ نزاری کند چهره ی معنی تراز

خطِّ خطا کی روی بر قلمِ عاشقان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۴ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
  2. شمارهٔ ۹۵۵مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان
  3. شمارهٔ ۹۵۶چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
  4. شمارهٔ ۹۵۷بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
  5. شمارهٔ ۹۵۸کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
  6. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
  7. شمارهٔ ۹۶۰چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
  8. شمارهٔ ۹۶۱یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.