پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۱

از من ای باد سلامی به فلانی برسان

بوسه ای بر لبِ تنگ دهانی برسان

از دو دستِ منِ سرگشته اگر دست دهد

کمری ساز و به باریک میانی برسان

در برش گیر و بسی خدمت اخلاص از من

به زبانی خوش و پاکیزه بیانی برسان

تا مگر کم رود آبِ سرم از خاکِ درش

وقتِ بازآمدن ای باد نشانی برسان

زید چون برد ز لیلی سویِ مجنون مکتوب

به منِ والدهِ معتوه چنانی برسان

تو پیام آور و تا من به نزاری گویم

جان من مژده پیغام‌رسانی برسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۳ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
  2. شمارهٔ ۹۵۴ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
  3. شمارهٔ ۹۵۵مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان
  4. شمارهٔ ۹۵۶چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
  5. شمارهٔ ۹۵۷بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
  6. شمارهٔ ۹۵۸کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
  7. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
  8. شمارهٔ ۹۶۰چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.