پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۴

ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان

بگذر چو به قاین رسی از طرف گل¬ستان

یاران مرا در چمن باغ طلب کن

از جام صبوحی شده مستان و چه مستان

مستان که به یک جام دو عالم بفروشند

وآن گه نخرند از فلکِ شعبده دستان

در پای گل ایشان همه هم زانوی عشرت

من در غم ایشان چو عنادل همه دستان

روزی که درین واقعه بر من به شب آید

بر دیده من روز نباشد که شب است آن

خاک همه آفاق جهان بر سر من باد

گر دارم ازین غم سرِ باغ و دلِ بستان

ایشان همه دستان زده بر نغمه بربط

من برسر از اندوهِ جدایی زده دستان

هیهات که چون می گذرانم شبِ اندوه

خوش خفته و آسوده چه داند به شبِ¬ستان

رویی دگرم نیست به هر حال نزاری

هم دستِ مدد خواستن از دامن هستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
  2. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
  3. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
  4. شمارهٔ ۹۴۹گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان
  5. شمارهٔ ۹۵۰متنعمّان چه دانند مشقت فقیران
  6. شمارهٔ ۹۵۱از من ای باد سلامی به فلانی برسان
  7. شمارهٔ ۹۵۲وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
  8. شمارهٔ ۹۵۳ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.