پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۵

بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان

درونِ خطّ سیه چشمه زلال است آن

بدین قَدَر که کسی گفت بود و هست خدا

کجا خدای¬شناسی بود خیال است آن

بیا و پرده برانداز تا نگاه کنند

مقلّدان که بهشت است یا جمال است آن

مُرید راه خدا گر طمع کند به خدا

که بی دلیل به جایی رسد محال است آن

گر التجا به کسی دارد و یقین داند

که هیچ نیست به خود غایت کمال است آن

به مرد راه که حبل الله است در زن دست

به هرچه دست به خود درزنی جوال است آن

ز خون خلق گناهی حرام تر نبود

اگر به قول برادر کنی حلال است آن

نزاری ار همه حج می کنی چو نشناسی

که از کجا به کجا می روی وبال است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
  2. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
  3. شمارهٔ ۹۴۹گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان
  4. شمارهٔ ۹۵۰متنعمّان چه دانند مشقت فقیران
  5. شمارهٔ ۹۵۱از من ای باد سلامی به فلانی برسان
  6. شمارهٔ ۹۵۲وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
  7. شمارهٔ ۹۵۳ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
  8. شمارهٔ ۹۵۴ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.