پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۶

ساقی فدای جان تو بادا هزار جان

بر نیم جان تشنه ی ما زن بیار جان

مستغرق محیط خیالیم و کس نبرد

زین بحر جز به کشتی می برکنار جان

یار آن بود که چون دم اخلاص زد به صدق

در دوستی دریغ ندارد ز یار جان

خود مستعد بود به وفا هم چو یار دوست

خود معتقد کند چو در افتد نثار جان

جامی به کف گرفته و جانی فدای دوست

جز بهر دوست باز نیاید به کار جان

کو مجلسی که نبودش اغیار در کنار

تا در میان نهیم به شکرانه وار جان

ساغر بیار ساقی و گو زود نوش کن

بر باد و خاک و آب و هوای نهار جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
  2. شمارهٔ ۹۴۹گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان
  3. شمارهٔ ۹۵۰متنعمّان چه دانند مشقت فقیران
  4. شمارهٔ ۹۵۱از من ای باد سلامی به فلانی برسان
  5. شمارهٔ ۹۵۲وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
  6. شمارهٔ ۹۵۳ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
  7. شمارهٔ ۹۵۴ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
  8. شمارهٔ ۹۵۵مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.