پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۹

یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ستان

غیرتِ خورشیدِ تابان رشکِ سروِ بوستان

نافه مشکین زلفش سلسله در سلسله

روضه حسن وجمالش گل¬ ستان درگل ستان

دست در آغوش و لب بر لب نهاده تا سحر

بر خلاف دشمنان کاری به کام دوستان

ذوق¬هایی و خوشی¬هایی که ما را دست داد

شرح آن ممکن نگردد در چنین صد داستان

پیش ازین از بس تنعّم در ضیافت گاه وصل

داشتم هر شب غذا از لعل آن شکّر ستان

این زمان صد شکر بگزارم اگر دستم رسد

تا ببوسم خاک کویش سر نهم بر آستان

باز می¬گوی ای نزاری و به زاری می¬گری

یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ ستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۱محروم مانده ام ز ملاقات دوستان
  2. شمارهٔ ۹۴۲دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان
  3. شمارهٔ ۹۴۳آرزومندم به روی دوستان
  4. شمارهٔ ۹۴۴ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
  5. شمارهٔ ۹۴۵بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
  6. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
  7. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
  8. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.