پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۰

بوی بهار آمده ست و وقت گل ستان

باد خزان رفت و فتنه های زمستان

باغ و چمن از نسیم گل شده بویا

سرو سهی سایه اوفکنده به بستان

روی زمین از بهار غنچه گرفته ست

سوی چنار آمده ست بلبل دستان

وقت نشاط است و خرّمی و جوانی

بی خبران غافل اند خفته چو مستان

جام و صراحی بَرَد به سایه گل بن

مجمع آزادگان و باده پرستان

مطرب و ساقی ز باده خرّم و سرخوش

خوش نظران در کنارشان شده سستان

عهد چنان کرده ام که باز نگردم

باقی پیمان ما که بود شکست آن

یک دم عمرم اگرچه بی تو سرآید

بر دل من روز نیست آن که شب است آن

خیز نزاری ز نیستی به در آ تو

دست فرو کن بگیر دامن هستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۲دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان
  2. شمارهٔ ۹۴۳آرزومندم به روی دوستان
  3. شمارهٔ ۹۴۴ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
  4. شمارهٔ ۹۴۵بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
  5. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
  6. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
  7. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
  8. شمارهٔ ۹۴۹گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.