پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۷

به غم بنشسته ام سر در گریبان

ز اندوه عزیزان و حبیبان

مزاج دوستان رفتم بدیدم

گرفتم نبض هر یک چون طبیبان

ملالت شان مرامی داشت گفتی

چو مهمانی به بُن گاه غریبان

به خود گفتم عجب نبود که نفرت

کنند از صحبت لنبان لبیبان

چو دیدم سرگران¬شان گفتم آری

ز بخت افتند چون من بی نصیبان

ندیدم خویش را جرم و گناهی

ندانستم به جز مکر رقیبان

تعالی الله زهی دوری که در وی

بدان نیک آید و غُمران نقیبان

اگر بهتان روا باشد در اسلام

چه انکارست بر صاحب صلیبان

نزاری هم چنین تکرار می کن

به غم بنشسته ام سر در گریبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۹یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ستان
  2. شمارهٔ ۹۴۰بوی بهار آمده ست و وقت گل ستان
  3. شمارهٔ ۹۴۱محروم مانده ام ز ملاقات دوستان
  4. شمارهٔ ۹۴۲دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان
  5. شمارهٔ ۹۴۳آرزومندم به روی دوستان
  6. شمارهٔ ۹۴۴ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
  7. شمارهٔ ۹۴۵بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
  8. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.