پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۵

ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم

لایقِ مستی و هشیاری نِه‌ایم

از گران‌بارانِ حملِ فطرتیم

زان گران‌جانان سرباری نِه‌ایم

گو میامیزید با ما اهلِ‌دل

زان که ما در بندِ دلداری نِه‌ایم

یار اگر بر در زند ما را رواست

زان که شایسته‌ی یاری نِه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۷به غم بنشسته ام سر در گریبان
  2. شمارهٔ ۹۳۸مسلمانان مسلمانان مسلمانی کدام است آن
  3. شمارهٔ ۹۳۹یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ستان
  4. شمارهٔ ۹۴۰بوی بهار آمده ست و وقت گل ستان
  5. شمارهٔ ۹۴۱محروم مانده ام ز ملاقات دوستان
  6. شمارهٔ ۹۴۲دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان
  7. شمارهٔ ۹۴۳آرزومندم به روی دوستان
  8. شمارهٔ ۹۴۴ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.