پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۸

به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم

به هیچ کس نتوانم که این حدیث گویم

ز بهرِ‌آن که نیارم به دوست گفت و به دشمن

خوش است سرزنشِ دوست و دشمن از همه سویم

زبان دراز کنم هم چو شمع سر ببریدم

ز گفت‌وگوی همان به بود که دست بشویم

ز بیمِ سر نکنم نیز احتیاط و لیکن

خلافِ‌رای کسی چون کنم که عاشقِ‌اویم

هزار توبه بکردم ز عشق و سنگِ‌ملامت

چو باد می‌شکند باز توبه‌ی چو سبویم

خیال بود مرا پیش ازین که در طلبِ وصل

به قدر وسع بکوشم به پایِ جهد بپویم

صواب نیست جز اینم کنون که خوش بنشینم

چو دور نیست چه پویم چو با من است چه چویم

به شخص ساکن کنجم به دل ملازمِ‌ یارم

به دیده بر لب بامم به گوش بر سرِ کویم

چه حاجت است به گفتن غمِ نهانِ نزاری

بیا مطالعه کن رازِ دل ز صفحه‌ی رویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  2. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  3. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  4. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  5. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
  6. شمارهٔ ۹۳۵ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم
  7. شمارهٔ ۹۳۶مهر من ای ماه روی مهربان
  8. شمارهٔ ۹۳۷به غم بنشسته ام سر در گریبان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.