پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۷

چنان آرزومندِ دیدارِ اویم

که جان می‌رسد بر لب از آرزویم

چه ها می‌رسد بر سر از دستِ هجر

به نامحرم این قصه چون باز گویم

از آن گه که محرومم از رویِ خوبش

فرو می‌رود اشکِ حسرت به رویم

شبی سدره از ژاله‌ی ارغوانی

به خون صفحه‌ی ارغوانی بشویم

اگر چه بمردم ز هجران ولیکن

عرق چین او زنده دارد به بویم

چو کحل الجواهر کشم در دو دیده

غباری گر آرند از آن خاک کویم

به جز جامِ می غم گساری ندارم

اگر چند سر در کش از عیب گویم

من و کوزه‌ی راح گو سنگ طعنه

به هم در شکن توبه‌ی چون سبویم

نزاری شکیبایی از می ندارد

زِ من کی شود باز دیرینه خویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  2. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  3. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  4. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  5. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  6. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
  7. شمارهٔ ۹۳۵ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم
  8. شمارهٔ ۹۳۶مهر من ای ماه روی مهربان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.