پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۶

یار با ما هر چه گوید آن کنیم

هر چه فرماید به جان فرمان کنیم

عقل و نفس و جان و جسم و دین و دل

بر هوایِ کیشِ او قربان کنیم

خویش را در کشتیِ نوح افکنیم

خویشتن را ایمن از طوفان کنیم

از مرادِ خویش بیرون آمدن

گرچه دشوارست ما آسان کنیم

گاه صورِ حسنِ جانان دردمیم

گاه بر نامحرمان تاوان کنیم

در جوابِ سایلان چون عاجزیم

هم به خاموشی بیانِ آن کنیم

چون یک‌اندازان خدنگی بفکنیم

پس چو استادان کمان پنهان کنیم

بر نمی‌آید به سعی و جهدِ ما

چاره‌ای کاین درد را درمان کنیم

منّتی نتوان نهادن گر هزار

جانِ شیرین در سرِ جانان کنیم

گر میّسر نیست کز اسرارِ حق

پیش هر کس شمّه‌ای برهان کنیم

چون نزاری گفت باید در جواب

من نمی‌دانم همین میزان کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  2. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  3. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  4. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  5. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  6. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  7. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
  8. شمارهٔ ۹۳۵ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.