پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۵

وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم

جامِ می بر طلعتِ جانان زنیم

چون مقارن می‌رسد ماهِ صیام

هر چه باداباد بر شعبان زنیم

بیش و کم یک هفته در پایانِ جنگ

بر سماعِ مطربان دستان زنیم

طوقِ گردن گیسویِ پرچین کنم

خاک در چشمِ خطابینان زنیم

شادیِ رندان و قلّاشانِ عشق

ما دمِ اخلاص با ایشان زنیم

کفر و ایمان پای‌بندِ عاقل است

ما به می بر کفر و بر ایمان زنیم

ترکِ نام و ننگ و دین و دل کنیم

سنگ بر قندیلِ جسم و جان زنیم

بارگاهِ فقر برگردون کشیم

سایه‌بانِ فاقه بر کیوان زنیم

قصّه کوته کن نزاری بازگوی

وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  2. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  3. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  4. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  5. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  6. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  7. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  8. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.