پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

ای خاک درِ تو آب رویم

بر باد مده چو خاکِ کویم

بی‌چاره بمانده‌ام کزین پس

ره نیست به عقل چاره جویم

در کوره‌ی آتشِ فراقت

بگدازم اگر ز سنگ و رویم

بر بادِ صبا فشان عرق چین

تا زنده کند صبا به بویم

غم‌هایِ تو با که بگذرانم

اندوهِ تو با که باز گویم

از صفحه‌ی سینه صبغة الله

ای مدّعان چه گونه شویم

از ضربتِ صولّجانِ زلفش

دل سیر نمی‌شود چو گویم

آرام دگر نمی‌کند بیش

در سینه دلِ ستیزه جویم

بر یادِ لبش چو سبزه دایم

تکیه زده بر کنارِ جویم

می در سر و سر ز می پر آشوب

گو باش ستیزه‌ی عدویم

رنگ است درست و پاره پاره

آلوده به خونِ دل رکویم

خون شد دل و قطره قطره بگذشت

بر صفحه‌ی زعفران رویم

از کوزه‌گران چه باک دارم

مادام که پر بود سبویم

من هیچ نی‌ام چنین گرفتم

نه از متعلّقان اویم

ای آرزوی دل نزاری

کی دست رسد به آرزویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  2. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  3. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
  4. شمارهٔ ۹۳۵ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم
  5. شمارهٔ ۹۳۶مهر من ای ماه روی مهربان
  6. شمارهٔ ۹۳۷به غم بنشسته ام سر در گریبان
  7. شمارهٔ ۹۳۸مسلمانان مسلمانان مسلمانی کدام است آن
  8. شمارهٔ ۹۳۹یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ستان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.