پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۳

ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم

که دگر حاجتِ آن نیست که می بستانیم

نیستی چیست نماندن نفسی بر یک حال

استحالت نکند هستی و ما هستانیم

ساکنانیم و همه طوفِ سماوات کنیم

خامشانیم و چون بلبل همه سَدْدَستانیم

گه لگد کوبِ رقیبان چو بساطِ چمنیم

گه خوش و تازه و خندان چو گلِ بستانیم

گاه در معرکه با تُرکِ فلک هم نیزه

گاه با زهره و به خلوت‌کنده هم‌دستانیم

سخن راست بیا تو زِ نزاری بشنو

بشنود هر که بداند که زِ قوهستانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  2. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  3. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  4. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  5. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  6. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  7. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  8. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.