پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۲

می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم

بازنگر از سرِ لطفِ عمیم

مرحمتی کن چه شود گر به ما

باز کنی گوشه‌ی چشمی به نیم

از درم ای ماه درآ تا شود

اخترِ برگشته‌ی من مستقیم

بهر خدا بر منِ‌ مسکین ببخش

تا به عوض کسب کنی حا و جیم

چشمه‌ی خضرست لبت روز و شب

ساخته از دیده‌ی من یا و میم

یادِ صبا تحفه‌ی مشکِ ختا

از سرِ زلف تو فرستد نسیم

بویِ عرق‌چین تو گر بشنود

بانگ برآید زِ عظامِ رمیم

از پدر و مادرِ گیتی نزاد

چون سرِ دندانِ تو درِّ یتیم

چند کشم باده ز دردِ فراق

تا به کی از جورِ رقیبِ لئیم

دست به من ده به وفا و بگوی

بسم الله الرّحمآن الرّحیم

مهرِ نزاری نشود که به عشق

هم ره او بود زِ عهدِ قدیم

نیست به جز عکسِ خیالت حریف

نیست جز اندوهِ‌فراقت ندیم

سیم و زرش نیست بدو کی رسد

حلقه‌ی زرّین و بناگوشِ سیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  2. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  3. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  4. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  5. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  6. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  7. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
  8. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.