پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۰

ما که دیوانگانِ مدهوشیم

عشق از مردمان نمی‌پوشیم

گرچه با عشق برنمی‌آییم

هم به نوعی که هست می‌کوشیم

در مقامات عشق می‌بازیم

در خرابات دُرد می‌نوشیم

بنده‌ی شاهدانِ خوش چشمیم

بل که هندویِ حلقه در گوشیم

هر که را دوست داشتیم برو

هر زمانی زمانه بفروشیم

گاه بینندگانِ بی‌چشمیم

کاه گویندگانِ خاموشیم

راه بی‌منزل است و می‌پوییم

بحر بی‌ساحل است و می‌جوشیم

حرفِ دیوانگان بیار که ما

سخنِ عاقلان بننیوشیم

چون نزاریِ مستِ لایعقل

واله و بی‌قرار و بی‌هوشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  2. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  3. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  4. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  5. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  6. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  7. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  8. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.