پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۹

ما که شنگولیانِ خوش باشیم

بنده‌ی شاهدانِ قلّاشیم

بت‌پرستی نمی‌کنیم اَرنه

لعبتی بی‌نظیر بتراشیم

اصل معناست ور نه نقش کنیم

صورتی بی‌بدل که نقّاشیم

گاه دیوانه‌ایم و گه عاقل

گاه پندان شویم و گه فاشیم

دام در خاک و مرغ در افلاک

دانه‌ای بر امید می‌پاشیم

خلق اگر دوست‌اند وگر دشمن

ما نه مردانِ صلح و پرخاشیم

ایمنیم از خبر که خرسندیم

فارغیم از خرد که اوباشیم

کارِ‌ما با نزاری افتاده‌ست

چون نزاری برفت ما باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  2. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  3. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  4. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  5. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  6. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  7. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  8. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.