پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۸

مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم

رند و شوریده و دیوانه و شاهد بازیم

شهر بی‌فتنه نباشد زِچو ما شیفتگان

که بتی می‌شکنیم و دگری می‌سازیم

زاهدان را به چه زادند و چه می‌پروردند

تا به ایشان زِمیانِ دل و جان پردازیم

عقل زاید شد و مستغرقِ اوییم چنان

که دگر با خود و با عقل نمی‌پردازیم

پدرم گفت که «هان! تا به کی از شیفتگی؟»

گفتم «ای بابا! ما مستِ ابِد زآغازیم»

گر چه از شیشه‌ی تقدیر چنان مستانیم

سنگ در کارگهِ کوزه‌گران اندازیم

همچو طوطی به لطافت همه جان گفتاریم

همچو بلبل به فصاحت همه تَن آوازیم

صورت ما و معانیِ نزاری نی‌نی

که نزاری نشویم ار چو قلم بگدازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
  2. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  3. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  4. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  5. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  6. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  7. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  8. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.