پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۳

دیر برآمد که روی یار ندیدیم

جرعه ای از جام وصل او نچشیدیم

کار به هم برزدیم و هیچ نکردیم

از پس عمری که انتظار کشیدیم

وعده ی وصلی رسیده بود به اول

خود نرسید آن به ما و ما برسیدیم

با سر سررشته ی رضا نفتادیم

بس که به خود هم چو کرم پیله تنیدیم

با قدم اول آمدیم چو عمری

بی هده بر سمت رای خویش دویدیم

نفخه ی صورِ صدایِ عشق برآمد

جمله ز تشویش هیبتش برمیدیم

با ملک الموت عشق سود نکردیم

گرچه به زاری و زور باز چخیدیم

عاقبت الامر ترک خویش گرفتیم

وز درکات مشابهت برهیدیم

هم چو نزاری ز چارچوب طبیعت

باز سوی آشیان سدره پریدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۵ما متقیان توبه کاریم
  2. شمارهٔ ۹۱۶هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم
  3. شمارهٔ ۹۱۷هر چه در هستی ما هست چنان در بازیم
  4. شمارهٔ ۹۱۸مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
  5. شمارهٔ ۹۱۹ما که شنگولیانِ خوش باشیم
  6. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
  7. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  8. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.