پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۵

ما متقیان توبه کاریم

در شوره حبوب توبه کاریم

هر هفته به شیوه ای و شکلی

طوفانی و فتنه ای برآریم

گه حلقه ی کعبه ی مناجات

بگرفته به دست زینهاریم

گه بر سر کوجه ی خرابات

سر پای برهنه می گساریم

می جفت حلال ماست مطلق

در سترش از آن نگاه داریم

در گردن ما حقوق دارد

حق است که باز می گزاریم

تا دست به دست عشق دادیم

انگشت نمای روزگاریم

تا سر به وفا برهنه کردیم

از دست بداده اختیاریم

هیهات نزاریا که بی دوست

ایام به هرزه میگذاریم

برخیز که رستخیز برخاست

بی هوده نشسته در چه کاریم ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۷هر چه در هستی ما هست چنان در بازیم
  2. شمارهٔ ۹۱۸مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
  3. شمارهٔ ۹۱۹ما که شنگولیانِ خوش باشیم
  4. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
  5. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  6. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  7. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  8. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.