پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم

مردمکِ دیده در کنار بگریم

نشترِ رقّت فرو برم به رگِ جان

وزمژه خونابِ ابروار بگریم

یاد کنم زان چو سیم سیبِ زنخ‌دان

وز حَدّقان دانه‌ی انار بگریم

سیمِ بنا گوشِ تو چو در نظر آرم

بر ورقِ زرِّ کم عیار بگریم

هر نفس از حیرتِ زمرّدِ خطّت

عبرتِ یاقوتِ‌آب‌دار بگریم

تا بنسوزم ز سینه آه برآرم

تا بنشانم ز دل غبار، بگریم

هرچه بنالم به اضطراب بنالم

هر چه بگریم به اعتبار بگریم

گفت کسی پیشِ من ز درِّ عدن باز

گفتمش اندر دمی هزار بگریم

از دُرَر دیده نزاری مسکین

باز مگو پیشِ من که زار بگریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
  2. شمارهٔ ۹۱۹ما که شنگولیانِ خوش باشیم
  3. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
  4. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  5. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  6. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  7. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  8. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.