پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۵

ما از آن جامِ الستی مستیم

نیستانیم و ز هستان هستیم

رویِ هُش‌یاریِ ما ممکن نیست

رفته از دست چو تیر از شستیم

مشکلِ زهد و ورع بگشادیم

توبه چون زلفِ بتان بشکستیم

لایق حضرتِ جانان نقدی

نیست جز جان که بدو بفرستیم

در جهان چون بت ما نیست بتی

که به جایِ بتِ خود بپرستیم

اوست ممثولِ مثالاتِ دهور

ما ز تمثال و مثل وارستیم

مبتلاییم به بالاش از آن

بر سرِ کویِ بلا بنشستیم

از دل و دین و حواری و قصور

ببریدیم و بدو پیوستیم

عشق ساقی و نزاری هش‌یار

باری القصّه از آن می‌مستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
  2. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  3. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  4. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
  5. شمارهٔ ۹۱۱با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم
  6. شمارهٔ ۹۱۲ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
  7. شمارهٔ ۹۱۳دیر برآمد که روی یار ندیدیم
  8. شمارهٔ ۹۱۴تا دُردیِ درد او چشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.