پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۷

کار این است که از کارِ جهان آزادیم

به دلی فارغ از اندیشه ی جان آزادیم

فارغیم از هوسِ خواجگی و خیل و حشم

بل‌که از نیک و بدِ کون و مکان آزادیم

دیده ای سرو که در باغ برآید ز چمن

مفرد انیم که چون سروِ روان آزادیم

گه جوان یارِ قدم بودی گه پیرِ دلیل

بعد ازین از مددِ پیر و جوان آزادیم

سرّ هر نه فلک از خلق نهان گو می باش

ما هم از خلق و هم از سرّ نهان آزادیم

در نگیرد سخنِ دوزخ و جنّت با ما

حق گواه است کزین فارغ و زان آزادیم

پیش تر بستگیِ ما ز نزاری بودی

زو هم آزاد ببودیم و همان آزادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  2. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
  3. شمارهٔ ۹۱۱با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم
  4. شمارهٔ ۹۱۲ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
  5. شمارهٔ ۹۱۳دیر برآمد که روی یار ندیدیم
  6. شمارهٔ ۹۱۴تا دُردیِ درد او چشیدیم
  7. شمارهٔ ۹۱۵ما متقیان توبه کاریم
  8. شمارهٔ ۹۱۶هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.