پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۱

با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم

باز از کونین نه امید می دارم نه بیم

چون زبهرِ دوستیِ با من دشمنند

دشمنان خویشتن را دوست می‌دارم عظیم

آی دل آشفته گر به مقصد رهبری

پای مجروح است و سَیرت بر صراط مستقیم

تو مس آلوده ای و عشق کوره امتحان

کی شود پاکیزه تا در بوته نگدازند سیم

نیست ممکن وصف درد عاشقان کردن که هست

مادر دوران مگر از جنس این دولت عقیم

گر درونت نیست راه از خود برون نا آمده

تا که علت نگذرد صحت نمییابد سقیم

تا نباشی بت پرست ای یار یاری دوست دار

در فروغِ طلعتش خاصیت دست کلیم

گر بمیری هر نفس در آرزوی روی او

بازت از سر زنده گرداند به انفاس نسیم

مرد این معنی نزاری نیست دعوی مکن

پای چندانی فرو میکن که حد دارد گلیم

آتش و آب و خلیل و خضر تمثیلند و تو

قابل آب بهشتی منکر نار جحیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۳دیر برآمد که روی یار ندیدیم
  2. شمارهٔ ۹۱۴تا دُردیِ درد او چشیدیم
  3. شمارهٔ ۹۱۵ما متقیان توبه کاریم
  4. شمارهٔ ۹۱۶هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم
  5. شمارهٔ ۹۱۷هر چه در هستی ما هست چنان در بازیم
  6. شمارهٔ ۹۱۸مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
  7. شمارهٔ ۹۱۹ما که شنگولیانِ خوش باشیم
  8. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.