پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم

به جان رسیده سویِ دل نواز می‌آیم

چو حاجیان به سویِ کعبه ی زیارتِ دوست

به دیده هر قدمی‌در نماز می‌آیم

به بر گرفته میانِ تو کی بود که چو خضر

کنارِ چشمه ی حیوان فراز می‌آیم

ز در درآیی و صحنِ سرا بیارایی

تو می‌خرامی‌و من پیش باز می‌آیم

کرشمه ی تو مرا می‌رباید از من و من

به غمزه ی توبه صد اهتزاز می‌آیم

دلم که در خمِ زلفِ تو مبتلاست گواست

که من به جان ز شبانِ دراز می‌آیم

همان نزاریِ محمودم ار قبول کنی

که در مواکبِ حسنِ ایاز می‌آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
  2. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
  3. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  4. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  5. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
  6. شمارهٔ ۹۱۱با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم
  7. شمارهٔ ۹۱۲ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
  8. شمارهٔ ۹۱۳دیر برآمد که روی یار ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.