پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۳

گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

باش گوای خواجه باری ثابت و مردانه‌ایم

وقت وقتی بی محابا گر در آتش می‌رویم

با گلِستان خلیل الله ز یک کاشانه‌ایم

گوشه چون عنقا و آتش چون سمندر والسلام

نه چو مرغِ خانگی محتاجِ آب و دانه‌ایم

عاقلان را طاقتِ نورِ ظهورِ عشق نیست

کشف بر ما می‌کند دانی چرا دیوانه‌ایم

حاضران ِ وقت و مأمورانِ امر مطلقیم

تا نپنداری که از آن آشنا بیگانه‌ایم

در نگنجد آفتاب آن جا که خلوت گاهِ ماست

گرچه با شمعِ شب‌ستانش کم از پروانه‌ایم

دیگران با نسیه خرسندند و ما با نقدِ وقت

دیگران از دوست محجوب اند و ما هم خانه‌ایم

دابه‌الارض ار جهان بر هم زند شاید که ما

چون نزاری حالیا ساکن درین کاشانه‌ایم

عیب ما در بارِ ما بینند ره گم کردگان

حاش لله زیرِ بارِ هرزه ی ایشان نه‌ایم

از خراباتی چه آید جز خرابی پس زما

هیچ معموری نیاید تا درین ویرانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
  2. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
  3. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
  4. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  5. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  6. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
  7. شمارهٔ ۹۱۱با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم
  8. شمارهٔ ۹۱۲ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.