پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم

قالوابلی به گوشِ ارادت شنیده‌ایم

گر مستی کنیم ز بی طاقتی رواست

کآن روز کاسه هایِ لبالب کشیده‌ایم

نه نه قدح کشان دگران اند ما نه‌ایم

ما جرعه یی ز جرعه ی ایشان چشیده‌ایم

دیرست تا نهالِ مودّت به مهرِ دل

بر جویْ بارِ روضه ی جان پروده‌ایم

در پیشِ شش جهات به کاوینِ هر دوکون

خود را ز پیرِ زال جهان واخریده‌ایم

بر دل ز بارِ فاقه نداریم هیچ بار

زیرا که ما سرِ طمع اول بریده‌ایم

با کاورانیانِ مجرّد مصاحبیم

افلاس و فقر و فاقه از آن برگزیده‌ایم

بی‌پای رهسپرده و بی نطق گفته‌ایم

بی سامعه شنیده و بی دیده دیده‌ایم

یک هفته یی تعهدِ ما کن نزاریا

ما را عزیز دار که مهمن رسیده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  2. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
  3. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
  4. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
  5. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
  6. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  7. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  8. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.