پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم

پس یقین است که مستان ز الست آمده‌ایم

قول تحیون و تَموتون نه نبی فرموده‌ست

مست خواهیم شدن باز که مست آمده‌ایم

مستی ما نه ز خمرست بیا تا بینی

نیستانیم که در عالم هست آمده‌ایم

عاقبت صحبت خورشید ندارد خفاش

ما روانیم نه از بهر نشست آمده‌ایم

طاق ابروی بتان قبله‌گه اهل دل است

لاجرم از پی بت لات‌پرست آمده‌ایم

چون نزاری نزار از هوس مهرویان

ماهیانیم که در شست به شست آمده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
  2. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  3. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
  4. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
  5. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
  6. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
  7. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  8. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.