پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

من از این عهده کی برون آیم

بی دلیلی به راه چون آیم

تو بخوان تا توانم آمد من

تو ببر تا ز خود برون آیم

گر به معراج ارتقا دهی ام

سقف افلاک را ستون آیم

عدم است انتکاس و می دانم

که ز بالای سرنگون آیم

گر به رای بلند خویش روم

پس ز دو نان هنوز دون آیم

به محل از همه فریشتگان

گر توم ره دهی فزون آیم

ور به خود واگذاریم هیهات

حارث مره را زبون آیم

ور توانم ز عقل چون مجنون

در ره عشق ذوفنون آیم

باز می گو نزاریا که به خود

من از این عهد کی برون آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  2. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
  3. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
  4. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  5. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
  6. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
  7. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
  8. شمارهٔ ۹۰۷کار این است که از کارِ جهان آزادیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.