پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

خویش را با یاد جانان می دهم

هر نفس بر یاد او جان می دهم

می کنم ساغر تهی از شرب و باز

پر زخون دیده تاوان می دهم

گر چه از وصلش ندارم بهره ای

حالیا انصاف هجران می دهم

ورچه زلفش بر ضلالت می رود

من بدو اقرار ایمان می دهم

تا مگر یابم ز دل یک دم خلاص

شربت بی هوشیش زان می دهم

دیده و دل دشمن جان من اند

جان به درد از دست ایشان می دهم

از برای جمع راتر تحفه ای

هر دم از طبع پریشان می دهم

می کشم مسکین نزاری را به فکر

تشنگان را آب حیوان می دهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  2. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  3. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  4. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
  5. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
  6. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  7. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
  8. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.