پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۵

مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام

بیا که جان به لب آمد در آرزوی توام

کهای کوی توام من که و محبت تو

سگ سگان سگان سگان کوی توام

در آرزوی دمی ام به خواب و بیداری

که دیده باز نشود یک نفس به روی توام

مرا چه میل به تو یا چه اتصال به تو

کمند عشق چنین می کشد به سوی توام

نزاری توام آخر به زاریم مگذار

تو همنشین من و من به جست و جوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  2. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  3. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  5. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
  6. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
  7. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  8. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.