پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۳

دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام

کشته ی غمزه ی مستانه ی شهلای توام

روز نوروز و همه خلق به خود مشغولند

من مشتاق در اندیشهٔ سودای توام

نکنم شیفتگی پس چه کنم معذورم

نشنوم پند که در بند همه جای توام

این محال است که گر چند بکوشم بسیار

صبر ممکن شود از روی دل آرای توام

از توام صبر محال است که مولای منی

بر منت حکم روان است که لالای توام

فتنه ام بر دهن چون شکر شیرینت

توتی آینه ی روی مصفای توام

همه در وصف لب چون شکرت می گویم

خود تودانی که نزاری شکرخای توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  2. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  3. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  4. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  5. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  6. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
  8. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.