پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۱

من کی ام تا گویمت آنِ توام

کافر غیر ار مسلمان توام

این نمی‌دانم ولی می‌دانم آنک

هر چه هست از نور رخشان توام

نفس را در اهتمام من بدار

تا توانم گفت سگ‌بان توم

تیرباران فراغت بس نبود

کشته شمشیر هجران توم

گر شوم مستغرق اندر ذات تو

شاید ار گویم همه آن توام

نه غلط این جا که گوید که شنود

بس که خواهد گفت حیران توام

نیست با ستر و ظهورم هیچ کار

عاشق پیدا و پنهان توام

مو کشان در حلقه مستان کشید

حلقه زلف پریشان توام

گر به آزادی قبولم می‌کنی

بنده مطواع فرمان توام

هر کجا چوگان حکمت می‌برد

در تماشاگاه میدان توام

هر چه می‌دانند دانایان مرا

نیست با آن کار، نادان توام

بیش از این نتوان گفت باز

گوهر اسرار را کان توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  2. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  3. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  4. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  5. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  6. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  7. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.