پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۰

خراب کرده ی چشمان پر خمار توام

به هم برآمده از زلف تاب دار توام

به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دل

ز دست شد ز سر دست پر نگار توم

شبان تا به سحر در میان خون گردم

مگر شبی که میسر شود کنار توم

همین بسم که به فتراک خویش بربندی

اگر سمینم اگر لاغرم شکار توم

از آن زمان که دلم بردی و ندادم جان

ز بس خجالت و تشویر شرمسار توم

منم که گر همه عالم به دشمنی یک روی

به روی کار بر آیند دوست دار توام

هزار بارم اگر بفکنی و برداری

همان نزاری شوریده روزگار توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  2. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  3. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  4. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  5. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  6. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  7. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  8. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.