پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۹

من اگر مست خرابم چه کنم مست توام

خطر از نیستیم نیست اگر هست توم

توبه خود کرده ای از روز الستم گستاخ

جرعه ی جام بلی خوردم از آن مست توم

صید دیرینه ی عشقم ز پس پنجه سال

نیست ممکن که رهایی بود از شست توم

گر نداری سر من وای من و چشم امید

دست من گیر که دیرست که بر دست توم

آب حیوان و من بادیه پیموده چنین

کی شود سیر دل تشنه ؟؟؟ست توم

گر چه پیوسته کند سوز غمت بر دل من

من همان شیفته ی خامش پیوست توم

جز به نام تو زبانم نگشاید ورنی

خود تو دانی که نزاری به زبان بست توم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  2. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  3. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  4. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  5. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  6. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  7. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  8. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.