پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۶

چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم

که در کنار به شب آفتاب می‌بینم

منم که باز به چشم خیال دیده چنین

جمال صورت جان بی‌نقاب می‌بینم

هوا معنبر و مجلس بهشت و ساقی حور

خمار در سر و بر کف شراب می‌بینم

به هر طرف که نظر می‌کنم سبک‌روحی

سرش گران شده مست خراب می‌بینم

دهان جام لبالب به خون دختر رز

چو چشم مادر مشفق پر آب می‌بینم

به احتیاط نظر می‌کنم ز بیم هلاک

که همچو تشنهٔ بیدا سراب می‌بینم

به بوسه‌ای به لبش دست می‌نیارم برد

که زلف پرشکنش را به تاب می‌بینم

ز خون خویش به عبرت قیاس می‌گیرم

چو آستین سر دستش خضاب می‌‌بینم

به روزگار چنین فرصتی بود دریاب

که امشبت به جهان کامیاب می‌بینم

نزاریا طلب نقد کن که گردون را

به برگذشتن عمرت شتاب می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
  2. شمارهٔ ۸۸۹من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
  3. شمارهٔ ۸۹۰خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
  4. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  5. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  6. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  7. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  8. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.