پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم

دگر ز کوی تو نبود سفر به هیچ زمینم

من از خدای به حاجت جز این مراد نخواهم

که روی کرده به رویش به گوشه ای بنشینم

بر آستان تو مردن به از فراق تو دیدن

که سیر شد دل محنت کش از حیات چنینم

شب فراق تو بر خاطرم گذشت که امشب

شب نخست فراق است روز باز پسینم

دریغ عمر گرامی که تلخ می گذرانم

چه شوربخت غریبی که من ضعیف حزینم

ز بس ملامت خاطر زهر که هست بریدم

خیال تست به پیشم فراق تست قرینم

چو ذره باد سر آسیمه روزگار نزاری

اگر جهان نه به روی چو آفتاب تو بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
  2. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
  3. شمارهٔ ۸۸۹من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
  4. شمارهٔ ۸۹۰خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
  5. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  6. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  7. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  8. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.