پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۴

یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم

به از ممالک روی زمین به زیر نگینم

سماع بربط و جام خوش و حریف موافق

به روی دوست برآنم که در بهشت برینم

نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ

اگر بهشت برین بر سرای دوست گزینم

اگر سعادت آنم بود که وقت شهادت

به پیش دوست بمیرم زهی حیات پسینم

تو مهربانی من بین که از حوالی کویش

برون نمی شوم ار می کشد رقیب به کینم

شرابخواره و شاهدپرست و عاشق ورندم

و گر حیات بود تا مدار دور و برینم

به هیچ شهر نرفتم که برنخاست قیامت

صلاح کار من است ار به گوشه ای بنشینم

چرا به شیفتگی کردنم معاف ندارند

که آشنا شده ی مردمان رند لعینم

برادران حقیقی و دوستان قدیمی

برای مزد خدا رها کنید چنینم

به روی دوست درست است اعتقاد نزاری

کجا روم چه کنم گو مباش دنیی و دینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۶چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۸۸۷منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
  3. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
  4. شمارهٔ ۸۸۹من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
  5. شمارهٔ ۸۹۰خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
  6. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  7. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  8. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.