پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۰

بار دگر عزم سفر می کنم

برگ ره از خون جگر می کنم

می روم از کوی تو گویی مگر

بر سر الماس گذر می کنم

بهتر از این نیست که با بخت خویش

بیش نکوشم چو بتر می کنم

آه که هر بار کنم توبه ای

از سفر و باز ز سر می کنم

راستی آن است کزین نو بهار

توبه کنم روز دگر می کنم

راه ضروری ست اگر می روم

صبر مجازی ست اگر می کنم

مشکلم این است که این زخم خار

از ورق ورد سپر می کنم

خواب و خورم نیست که از آب چشم

خاک منازل گل تر می کنم

گرچه خیال است ولی تا به روز

شب همه شب با تو سحر می کنم

بستر و بالین نزاری به خون

از مژه دریای خضر می کنم

غایت کفرست به ایمان من

جز به تو در هر که نظر می کنم

هر چه به جز عشق تو و مهر توست

از دل پردرد به در می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۲عجب مدار خراباتیی چنین که منم
  2. شمارهٔ ۸۸۳هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم
  3. شمارهٔ ۸۸۴یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم
  4. شمارهٔ ۸۸۵اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم
  5. شمارهٔ ۸۸۶چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم
  6. شمارهٔ ۸۸۷منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
  7. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
  8. شمارهٔ ۸۸۹من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.