پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۹

شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم

خروس بانگ کند تا نگاه باز کنم

رقیب دشمن و قصه دراز و شب کوتاه

مجال نیست که با دوست شرح راز کنم

به روز محتسبان دافع و به شب عسسان

ز هیچ سو نهلندم که سرفراز کنم

به توبه باز مخوانیدم ای مسلمانان

که مرد زهد نیم توبه بر مجاز کنم

اثر کند نفس عاشقان بپرهیزید

ز ناله ی سحری کز سر نیاز کنم

چو باد می گذرد عمر خاک بر سر من

که من گر آتشم از دوست احتراز کنم

به اعتقاد نزاری چو دوست خشنودست

گنه نباشد اگر پیش بت نماز کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۱من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنم
  2. شمارهٔ ۸۸۲عجب مدار خراباتیی چنین که منم
  3. شمارهٔ ۸۸۳هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم
  4. شمارهٔ ۸۸۴یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم
  5. شمارهٔ ۸۸۵اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم
  6. شمارهٔ ۸۸۶چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم
  7. شمارهٔ ۸۸۷منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
  8. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.