پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم

دمی به لطف دلم ده که بس پریشانم

چو بلبل از غم عشق تو تا به کی نالم

به دیده چند کشم خارت ای گلستانم

دو زلف شست تو بر هم شکست پیوندم

دو چشم مست تو پیدا بکرد پنهانم

غنیمت است به پیش لب تو جان دادن

که تا مگر به حدیثی ز لب دهی جانم

شبی که دست حمایل کنم به گردن تو

چو آفتاب درخشد مه از گریبانم

چو سودِ حاصل عمرم تویی که را طلبم

چو اصلِ راحتِ رنجم تویی که را خوانم

شکسته ام ز تو باری ولی بحمدالله

اگر شکسته وجودم درست پیمانم

گرم تمامت عالم به سر بگردانی

ز پیش حکم تو یک ذرّه سر نگردانم

به عزت از بنشانی کمینه مسکینم

به خدمت ار بپذیری مطیع فرمانم

همان نزاریِ مسکین ِ مُستمندِ تو ام

نه خود که تا ز تو دورم هزار چندانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶در انتظار وصال تو عمر می گذرانم
  2. شمارهٔ ۸۷۷جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
  3. شمارهٔ ۸۷۸مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم
  4. شمارهٔ ۸۷۹شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم
  5. شمارهٔ ۸۸۰بار دگر عزم سفر می کنم
  6. شمارهٔ ۸۸۱من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنم
  7. شمارهٔ ۸۸۲عجب مدار خراباتیی چنین که منم
  8. شمارهٔ ۸۸۳هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.