پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۷

به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم

بدین قرار ز روی تو برندارم چشم

رقیبِ کویِ تو گر دیده های من بخلد

به نوکِ خار ز روی تو برندارم چشم

دمی ز چشم خیالت نمی رود چه عجب

گر آشکار ز روی تو برندارم چشم

وگر به دار برآرند هم چو حلّاجم

فراز دار ز روی تو برندارم چشم

وگر کشیده بود تیغ بر سرم قاتل

به جان سپار ز روی تو برندارم چشم

قیامت آید و محشر کنند و عرض دهند

به روزِ بار ز روی تو برندارم چشم

بدین قدر که شود گل ستانِ عارض تو

بنفشه زار ز روی تو برندارم چشم

خوش است خطّ غبارِ تو گردِ لاله ستان

بدین غبار ز روی تو برندارم چشم

من آن نزاری مستم که پیش نوکِ سنان

به اعتبار ز روی تو برندارم چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۹ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
  2. شمارهٔ ۸۷۰مریم دوشیزه عیسی در شکم
  3. شمارهٔ ۸۷۱نکرد با سر زلف تو هیچ کار دلم
  4. شمارهٔ ۸۷۲دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلم
  5. شمارهٔ ۸۷۳چو باز کرد سر درج پرگهر چشمم
  6. شمارهٔ ۸۷۴بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم
  7. شمارهٔ ۸۷۵اگر عشق تو شد در خون جانم
  8. شمارهٔ ۸۷۶در انتظار وصال تو عمر می گذرانم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.